nk-> " / خسته تر ازخسته

خسته تر ازخسته

فقط برای عاشقی

مستی را دیند مشعلی و جام آبی در دست داشت

پرسدند:کجا میروی؟

گفت:میروم با آتش بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تامردم خدا را فقط بخاطر عشق و بشریت بپرستند

نه بخاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم



ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 15:7 ] [ مریم ] [ ]


درد ما

درد ما


مردمیست


که قبل از نگاه کردن به خود


میخواهند کشورشان را تغیر دهند


مردمی که همه مینالند


ولی خودشان را نمیبینند


درد ما


مردم است


آدم هاست


همین خودمانها

[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 15:10 ] [ مریم ] [ ]


درد مشترک


کودکی که میداند

گریه های مادرش

تن فروشیهای خواهرش
 
دستهای پینه بسته ی پدرش

همه از بی پولی ست

چگونه در مدرسه بنویسد

علم بهتر است یا ثروت!!!

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 22:29 ] [ مریم ] [ ]



روسـَريـت رآ בرسـت بـبـَنـב ... لـبآسـهآيـَت پـوشـيـבه بآشـَב ...


آرآيـِش نـَكـن ... حـَتـے اگـہ رآه
בآره زيـبآ هـَم نـَبآش ...


בخـتـَرَك پـنـهـآن كـن خـويـش رآ ... اينـجآ ايـرآن اسـت ...

בَر בآنـشگـآه هـزآرآن خـوآسـتـگآر בآري ولـے تـَنـهآ خـوآسـتـآر يـكـ شـَبـَنـב ...

בَر خـيآبـآن هـزآرآن رآنـَنـבه شـَخـصـے בآرے ...


امـآ مـَقـصـَ
ב هـَمـہ مـَكآن خـآليـسـت و بـَس ...

كـَمـے كـہ فـكـر كـنـے ... لـَرزه بـَر تـَنـَت ميـنـشيـنـَ
ב ...

בخـتـَرَك ايـن جـآ چـشـم هآ گـرسـنـہ تـَر از مـعـבه هآسـت ...


سيـرآب شـ
בن چـشـم هآ خيـآلـے بآطل اسـت ...

از
בيـב مـَرבم اينـجآ ... اگـَر زشـت بآشـے هـَرزه اے ...

اگـَر زيـبآ بآشـے فـآحـشــہ ...


اگـَر اجـتـمآعـے بـَرخـور
ב كـنـے ميـگويـَنـב خـَرآب اسـت ...

اگـَر سـَر
ב بآشـے ميـگويـَنـב قـيـمـَتـَش بآلآسـت ...


בخـتـَرَك ايـن جـآ زَن بـوבَن בل شـيـر مـے خـوآهـَב ...ايـن جـآ بآيـَב مـَرב بآشـے تـآ بـخـوآهـے زَن بآشـے ......


برچسب‌ها: قصد توهین به هیچ کسی رو ندارم بد برداشت نکنین
[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:21 ] [ مریم ] [ ]




خدایا با من کلنجار میری؟....مگه من هم قد توام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 16:16 ] [ مریم ] [ ]


نامه ای به روسپی

تعجب کردی...؟میدانم در کسوت مردان ؟آبرومند اندیشیدن به تو رسم و از تو گفتن ننگ است اما میخواهم برایت بنویسم
شنیدم تن میفروشی برای لقمه ای نان.چه گناه کبیره ای.....!
میدانم که میدانی همه تو را پلید میدانند من هم مانند همه ام
راستی روسپی!از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیاورد ،رگ غیرت اربابان بیرون میزند!!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش را آزاد کند ایثار است؟؟
مگر هردو از یک تن نیست؟مگر هردو جسم فروشی نیست؟تن در برابر نان ننگ است.....
بفروش!تنت را حراج کن.من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزدند به قیمت دنیاشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن میفروشی نه از دین
شنیدم روزه میگیری غسل میکنی نماز میخوانی چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری رمضان بعد از افطار کار میکنی محرم هم تعطیلی
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه جمعه بازار دین خدا را به راه کنم زهد را بساط کنم غسل هم نکنم چهارشنبه ها هم  به حرم امازاده صالح نروم پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!!.........دعایم کن


برچسب‌ها: شرمنده
[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 21:7 ] [ مریم ] [ ]


من عاشق شدم.....

هم محلیها لکاته صداش میکنند


پیرمردها بعد از نماز مغرب نفرینش میکنند


پیرزنها تو کوچه به زور چادر سرش میکنند


کسی نمیبیندش حتی به عنوان یک عابر


شب،میترسه از سایه اش...از پیچیده شدن صدای پاشنه کفشش تو کوچه


چنگ میزنه گلوشو بغض وقتی نوشته روی پیشخوان عطاری


                      از دادن نسیه معذوریم


عاشقش شدم...........

    

                        به سادگی آنچه ندیدن چه چیز رنجش میده


                        به سادگی آنچه از خودشون طردش کردند

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 15:24 ] [ مریم ] [ ]


خیابان مهتاب

شاعر از کوچه مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود

نه که معشوقه نداشت

نه که سرگشته نبود

سالها بود که دگر کوچه مهتاب

خیابان شده بود

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 21:58 ] [ مریم ] [ ]


خدایا خستم

از آدمات بیزارم

از آدم بودنم بیزارم

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 19:47 ] [ مریم ] [ ]


این روزا همه ادعا دارن طعم خیانتو چشیدن!!!!
همه ادعا دارن که بدی رو به چشم دیدن!!!!
همه ادعا دارن که تنهایی رو چشیدن!!!!
ببخشید...پس کی این دنیا رو به گند کشیده؟؟؟؟؟؟

[ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 16:39 ] [ مریم ] [ ]